آسمانِ پارسی
 
دریچه ای به سوی شگفتی های جهان
در در یادداشتِ حاضر قصد دارم این موضوع را بررسی کنم که به راستی چرا به نظریه ی همه چیز نیاز داریم ؟

تصور می کنم همه از شنیدن این جمله که جهان فیزیک به زودی متحول خواهد شد درمانده شده ایم . چرا که تحولی که از آن صحبت می شود فقط در اذهانِ برخی متجدیدن جاریست و حتی پس از روی کاغذ آمدن هم مفهومِ مطلوبی ندارد . نمی توانم مجسم کنم که نظریه پرداز هایی از این دست ، پس از اتمام کار خود و فرمول بندی تئوریشان ، قدمی به عقب بر دارند و با افتخار بگویند " بله ؛ این دقیقاً همان چیزیست که می خواستم !"

مشکل اینجاست که هر چقدر هم که غیر منطقی به نظر برسند ، ما باز هم تمایل داریم بیشتر در مورد آنها بدانیم ! جالب تر آن که گاهاً روز ها وقتمان را صرف کلنجار رفتن با تئوری برای قانع کردن خود می کنیم . این یکی از بارز ترین ویژگی های انسانِ ابزار ساز است . تنها نظر افکندن به شمار جلد کتاب ها” “sci_fi به فروش رفته طی سال های 2012 و 2013 ، گواهِ ادعای اخیر است !

اما اصلاً سر و کله ی این ایده از کجا پیدا شد ؟

 تا اواخر قرن 19ام میلادی ، بنای باشکوه فیزیک کلاسیک ، با اقتدار بر جهان فیزیک حکم فرما بود تا اینکه جنبش هایی به رهبری اشخاصی مانند کریستیان اوراستد ، مایکل فارادی و جیمز کلارک ماکسول شروع به شکل گیری کردند . البته شاید استفاده از واژه ی جنبش اندکی مظحک به نظر برسد چرا که افراد مذکور _ علی الخصوص جناب ماکسول _ را اغلب در زمره ی سِر نیوتن قرار داده ، از نظریه ی پردازان کلاسیک می دانیم . اما باید توجه داشته باشیم که دست یافته های این اشخاص به مبنای بنیادی نظریه ی الکترومغناطیس مبدل گردید . نظریه ای که بعد ها با پر و بال گرفتن به کمکِ توضیح رفتار دو گانه ی نور شتافت . تا اینجای کار همچنان ایده های خطر ناک نوین ، همانند آتشِ زیر خاکستر ، در سکوت به سر می بردند تا جایی که در آن دوران کهنسالانی بزرگ مانند لرد کلوین تصور می کردند که اکنون تمام وجوهِ فیزیک فهمیده شده و تنها کاری که باقی مانده ، یافتن جزئیات ، با دقت بیشتر است !

به موازاتِ شکل گیری اندیشه های پایه ای و بنیادی ، در دهه ی 1880 ، مایکسون و مورلی امریکایی با هدف اثباتِ حرکت زمین در اتر ( ماده ای که به عنوان بستری عالم گیر و به اصطلاح محیط کشسانی برای امواج ، توسط ماکسول و معاصرانش تعریف شده بود ) ، آزمایش هوشمندانه ای انجام دادند .نظر آن ها این بود که اگر نور همچون موجی در این بستر باشد ، باید سرعتِ اندازه گیری شده آن به حرکت ناظر نسبت به این اتر وابسته باشد . از این رو آزمایش را در دو موقعیتِ عمود بر هم طراحی کردند . انتظار می رفت که فقط در صورتی که زمین _اتفاقاً_ در زمان آزمایش نسبت به اتر در حال سکون باشد ، دو سرعتِ اندازه گیری شده یکسان باشند . نهایتاً مورلی و مایکسون نتوانستند اختلافی را در سرعت ها به ثبت برسانند . این موضوع بعد ها به یکی از اصولِ نسبیت یعنی همان نفی اتر ختم شد .

 لرد ریلی (Rayleigh ) و فاجعه ی فرابنفشِ وی حول مقوله ی تابشِ جسم سیاه ، در 1900 ، ضربه ای دیگر بود برای سست کردن پایه های تئوری های مقبول آن زمان . ریلی با محاسبه به دست آورد که کاربرد ساده ی نظرات تایید شده ی فیزیکِ آماری به نتیجه ای فاجعه بار می انجامد . نتایج محاسبه نه فقط با طیف اندازه گیری شده مطابقت نداشت ، که اصولاً هیچ معنایی هم نداشت ! محاسبات پیش بینی می کرد که با زیاد شدن بسامد ، مقدار انرژی به بینهایت تمایل می یابد ؛ نتیجه ی گیج کننده ای که آن را " فاجعه ی فرابنفش" نامیدند . ماهیت فاجعه بار این نتیجه به قدر کافی واضح است : مقصود از"فرابنفش" به عبارتی همان "انرژی های بالا"ست .

در عرض یک سال ، یکی از استادان فیزیک دانشگاه برلین به نام ماکس پلانک ، راهی شایان توجه برای رهایی از این مشکل یافت ( گفته شده وی به پسرش گفت که فکر می کند کشفی به اهمیت کشف نیوتن کرده است ! شاید این ادعای برزگی باشد اما بدون شک او فقط از حقیقتی حساب شده و سنجیده سخن می گفته ) . بله ؛ این شروع داستانیست که به بلند پروازی های نظریه پردازان امروزی _ که موضوع اصلی بحث ما ست _ انجامید . داستانِ پلانک و نظریه ی نبوغ آمیزِ کوانتوم او را بار ها و بار ها شنیده و ستوده ایم . او تعریف تازه ای از انرژی داشت و با کوانتیده فرض کردن آن راه حلِ بی نظیری برای ترمیم نقص هایی همچون فاجعه ی مذکور به دست آورد . از سویی دیگر کارهای او الهام بخش سایر فیزیک دان ها برای ساختن مدل هایی منطقی از اتم _ صد البته برای توصیف چگونگی روی دادن بر همکنش ها یی در سطوح اتمی _ شد . بدین ترتیب و با شناختِ کامل اجزاء تشکیل دهنده ی اتم ، راه برای پیش روی در عمق نوکلئون ها هموار و خیال پردازی های بشر (!) آغاز شد .

قدم بعدی با پیشرفت تکنولوژی و بکار گیری ابر رسانا ها در تولید میکرو چیپ ها در صنعت الکترونیک میسر شد . این تحول عظیم نه تنها بارِ انجام محاسبات پبچیده را از روی دوش دانشمندان برداشت ، بلکه امکان آزمایشِ تئوری هایشان را برای آنها فراهم کرد . درست اینجا بود که مدل استاندار اتمی ، به لطف شتاب دهنده های کوچک و بزرگی که تحت اختیار قدرت های جهان بودند ، پا به عرصه ی وجود نهاد . مدلی که ذرات تشکیل دهنده ی اتم را نیز متشکل از زیر اتمی هایی دانست و آنها را کواک خواند . ذرات حامل انرژی و حاملان ماده را تفکیک کرد و آنها را بوزون و فرمیون نامید .گراویتن را عامل گرانش وهیگز ( که در پست های قبلی در رابطه با آشکار سازی آن در سرن گفته شده ) را عامل جرم داشتن در عالم معرفی می کند. هدف اما اینجا، تشریح کوانتوم نیست (که مسولیتیست بس خطیر و در ظرفِ اندوخته های یک فارق الاتحصیلِ ساده نمی گنجد ؛ کما اینکه از کتاب 430 صفحه ای جناب Griffiths در همین باب از سالِ گذشته تا کنون ، تنها 80 صفحه را طی نموده ام !!).

تمام تلاش هایی که تا به اینجا بیان شده ، همه در راستای تعیین مرز بخش هایی از رویدادهای پیرامونمان است که می توانیم پیش بینی کنیم از آنهایی که نمی توانیم . هایزنبرگ با اصل عدم قطعیتش و شرودینگر با گربه ی مرحومش(!) ، یک حرف داشتند : "در برخی پدیده ها نمی توان بدون دستکاری ، اندازه گیری کرد ." که یکی از مصادیق بارز این حکم زمان است .

آلبرت انیشتین 30 سال آخر عمر خود را صرف یافتن راهی برای توصیفِ یکپارچه ی تمامی نیرو های شناخته شده ( هسته ای قوی و ضعیف ، الکترومغناطیس و جاذبه ) کرد . معروف ترین دستاورد وی ، نسبیت عام ، که تصویر نسبتاً ملموسی از جاذبه ساخت بود ، به هیچ عنوان انعطاف لازم برای همگام شدن با کوانتوم را نداشت . به بیانی واضح تر ، تصویرِ پر تلاطمی که کوانتوم از جهان ارائه می کند از هیچ نظر با جهانِ خاموشِ انیشتین مطابقت ندارد . نسبیت و کوانتوم هر دو به تنهایی از پس گرانش و برهم کنش های زیر اتمی بر می آیند اما در رابطه توصیف یکدیگر به کلی قاصر اند !

 اما مدتی ست که عده ای از فیزیکدانان ادعا می کنند راه حل این مشکل را یافته اند ( هر چند که به باورِ بنده راه حلِ مذکور، خود یک شبه مشکل است !). تئوری که آن را ریسمان اطلاق می کنند ، در انتظار پیوستن به انقلابی ترین تئوری های تاریخ است . در سال 1968 Veneziano ، فیزیکدان ایتالیایی ، در پی یافتن معادله ای برای نیروی هسته ای قوی ، به طریقی کاملاً تصادفی در یک کتاب 200 ساله ریاضیات با معادله ای از زنده یاد(!) اویلر مواجه شد که با دقت باورنکردنی هسته ای قوی را توصیف می کرد . در پی این وحی (!) او به شهرت رسید . این فرمول دست به دست میان فیزیکدانان می چرخید تا اینکه به دست Susskind آمریکایی رسید . او پس از 2 ماه کلنجار رفتن با فرمول به نتیجه ی جالبی رسید . این معادله برهم کنشِ ذراتی با اشکال غیر کروی را بیان می کند . اجازه بدهید به عقب تر باز گردیم : از زمانی که بشر به ساختار اتم پرداخت ، از اجرامی کروی شکل سخن می گفت . خود اتم ، الکترون ، پروتن ، نوترون و در پی آنها به طور قراردادی کوارک ها و لپتون ها وحتی بنیان های ماده و انرژی ، همگی را کروی می پنداشت . شاید بهتر باشد بگوییم با ریزتر شدن در نگرشِ اتمی و یافتن خشت بناهای تو در تو ، کسی به ظاهر ساختاری آنها توجهی نمی کرد ! اما معادله ی اویلر ساختار ماده در تاثیر هسته ای قوی را مانند رسیمان می دانست . به دیگر سخن می توانیم ذرات را مانند دو سر یک کشِ مرتعش تصور کنیم . مطرح شدن این ایده ، دانش بشر از ذراتِ زیر اتمی مبنی برحالت توپ ها ی تو پر را به کلی زیر سوال برد . از طرفی پیاده کردن آن در فیزیک مستلزم تغییراتی اساسی بود . تغییراتی به مراتب پر هزینه تر از زمانی که انسان ها دریافتند این بار منفی است که جابجا می شود نه بار مثبت ! که در پی نجات آنها ندا بیاید " مشکلی نیست ؛ جهت جریان را معکوس قرار داد می کنیم !" همزمان با این ایده ی جنجالی (که البته در ابتدا خیلی مورد توجه قرار نگرفت ) ، هر ماه چندین ذره ی جدید در آزمایشگاه ها و شتاب دهنده ها کشف می شدند_ تاجایی که برای نام گذاری آنها طبق حروف لاتین با فقدان حرف مواجه شده بودند_ که درست مانند جدول تناوبی مندلیف ، یکی یکی در جایی که مدل استاندارد اتمی برایشان پیشبینی کرده بود ، قرار می گرفتند . دوگانه گی حاکم که حاصل از اثبات های شهودی پیاپی در آزمایشات واز سویی دیگر فرضیاتی که فقط بر مبنای معادلات بودند ، نظریه ی ریسمان را در حالت تعلیق قرار داده بود . مدل استاندارد اتمی و طراحانش مشغول دریافت نوبل های متعدد بودند و گویی هیچ کس توجهی به این موضوع نداشت که این مدل هیچ جایی برای مهم ترین نیرو، یعنی جاذبه، ندارد! در سایه ی سنگین مدل استاندارد ، نظریه ی ریسمان به مردابی در فیزیک مبدل شده بود . اما از آنجایی که طراحان این نظریه معتقد بودند که بوی حقیقت را استشمام می کنند ، دست از تلاش نکشیدند. ولی مرداب مذکور به تقلای آنها پاسخ معکوس می داد و مشکلات بیشتری را موجب می شد: حضور ذره ای بدون جرم که اثبات آن به هیچ وجه ممکن نبود ، پیشبینی ذره ای غیر فیزیکی به نام تاکیون که سرعتی بیشتر از سرعت نور داشت و اینکه این فرضیه 10 بعد (یا بیش از آن ) را می طلبید ! به واقع این دیگر فیزیک نبود ؛ کابوس بود !! پس از سال ها بررسی برای حل مشکلاتِ فوق ، من جمله ذره ی بدون جرم مرموز ، نتیجه ی شگفت آوری حاصل شد . این ذره ی مرموز همان چیزیست که امروز آن را با نام گراویتن می شناسیم . در واقع نظریه ی منفوری که به ظاهر پوچ بود ، به تکه ی گمشده ای از پازل مدل استاندارد تبدیل شد . این موضوع به بهانه ای برای ایده پردازان بدل شد برای همه چیز دانستن ریسمان ها . هنوز هم راه برای رسیمان ها هموار نبود و تناقضات ریاضیاتی Schwarz و Green ، دو تن از پیشگامان این تئوری را به شدت آزار می داد .بالاخره پس از غلبه بر این تناقضات ، آن دو توانستند با پشتوانه ی محکم ریاضیات ، ادعای توصیف کل هستی به وسیله ی این ریسمان ها را داشته باشند . آنها معتقد بودند که حال نظریه قادر است تمام قطعاتِ ساختاری طبیعت را توصیف کند . تا آن زمان خشت بناهای جهان تا حد کوارک ها متوقف می شدند اما اکنون می رفت تا خود کوارک ها را نیزمتشکل از بند های مرتعشِ ریز انرژی به نام ریسمان بداند . سپس نظریه پردازان با الهام گرفتن از الات موسیقی ، ماهیت و ویژگی های انحصاری هر ذره را ، معلول چگونگی ارتعاشات ریسمان های تشکیل دهنده اش دانستند . فراوانی بی کران ذرات مستلزم مجموعه ای _نسبتاً_ نامتناهی از ارتعاشات بود و طبیعتاً فضا 3 یا 4 بعدیِ متصور شده برای جهان ، این ظرفیت را نداشت . این بود که به تعداد ابعادِ هستی ، اعداد دهشتناکی مانند 10 و یا 26 را نسبت دادند ! ورژن(!) های متفاوتی از این نظریه ارائه شد که وجه تمایز آنها عمدتاً در تعداد همین ابعاد است . مجموعه این داستان ها به انظمام یک بعد دیگر به نام "memberane" را نظریه M نام نهادند .

تئوری M در نگاه اول جذاب و مرموز می رسد .اما اگر بیشتر به آن بیاندیشیم به سرعت به این نتیجه می رسیم که شاید بتوان هر افسانه ی دیگری را هم برای توضیحِ وسواس گونه ی جهانِ زیر اتمی سرهم کرد ! Sheldon lee Glashow ، استاد فیزیک دانشگاه بوستون ، راه طرحان اینگونه نظریه ها را از فیزیک جدا می داند و معتقد است که نمی توان آنان را فیزیکدان برشمرد ! به باور وی فیزیکِ ناب از زمان نیوتن به سختی یافت می شود ( این درحالیست که او خود استاد کوانتوم است !) . هیچ آزمایش یا مشاهده ای وجود ندارد که بتوان به وسیله ی آن تئوری هایی از این دست را رد و یا اثبات کرد و برای اینکار فقط باید به توده ای از محاسبات ریاضاتی که خود قرار دادی بیش نیستند تکیه کرد . حتی برخی از این شبه فیزیکدان ها مفتخراند که برای اثبات گفته هایشان ، ریاضیاتی جدید اختراع کرده اند ! لحظه ای تصور کنید ، اگر هر شخص برای ثبتِ دستیافته هایش زبان و خطی جدید اختراع می کرد ، شمایلِ جهان امروز چگونه بود ؟!! به واقع بااثبات های ساختگیِ کاغذی ، هیچ راهی وجود ندارد که بگوییم "دوستان شما اشتباه می کنید " . از طرفی غوطه ور شدن در جزئیاتی این چنین ، هدفِ اصلی را به دست فراموشی می سپارد . مثلاً در موردِ اخیر هدف دستیابی به توضیحی منطقی و ساده برای همراه کردن جاذبه با سه نیروی دیگر بود . اما علاوه بر پیچیده تر کردن ماهیتِ جاذبه ، آن را محکوم به داشتن مجهولاتی دیگرنیز کرد. Glashow همچنین در یکی از مصاحبه هایش گفته بود که اگر به دنبال پیدا کردن چاره ای برای جدا کردن فیزیک و فلسفه از یکدیگر نباشیم ، نباید انتظار داشته باشیم که به این زودی ها به نظریه همه چیز برسیم .

 Michio Kaku نیز در کتاب خود به نام فیزیک آینده نوشته است : برخی اوقات با هرس کردن شاخ و برگ های اضافی یک نظریه تازه یادمان می آید که این کدام نظریه است ! پیشرفت سرسام آور تکنولوژی (که تا به ایجا مستقل از دانشِ بیادی بشری بوده ) یکی یکی شبهاتِ نظریه ها را طی آزمایشات برطرف می کند . پس بهتر است بشر اندکی کمتر به داستان سریایی بپردازد و صبور باشد !

به راستی نباید فراموش کنیم که ساده انگاری های کوچک و بزرگ بشر را به اینجا رسانیده . منطق در برخی موارد انسان را به چشم پوشی دعوت می کند . یک مثال خیلی ساده ( و غیر علمی !) : یک میز در یک اتاق قرار دارد . دراتاق را باز می کنیم و آن را می بینیم ( می دانیم کسی در اتاق نیست که آنها را جابجا کند ) . در را می بندیم . دو باره باز می کنیم و میز هنوز همان جاست . در این مثال ما می توانیم استدلال کنیم که وقتی ما درِ اتاق را بستیم ، میز به پرواز در آمده ، سراسرِ کائنات را گشته اما درست قبل از اینکه دوباره در را باز کنیم سر جای خود قرار گرفته!!! خوب وقتی که می دانیم تحت هر شرایطی قبل از اینکه وارد اتاق شویم میز حاضر می شود ، چرا تصور نکنیم که اصلاً از جایش تکان نخورده ! در واقع شخصی که این مثال را زده _ که به خاطر ندارم چه کسی بود _ مغز بشر را بسیار ارزنده تر از آن دانسته که بخواهد مشغول چنین تفکراتی باشد !

 به دور از هر گونه خشک مغزی و تحجر (!) ، نهایتاً نمی دانیم که این تلاش ها به وسعت بخشیدن به دیدگاه بشر می انجامد و یا فقط به سردرگمی !؟ نظریه یM همه چیز است یا هیچ چیز !؟


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط mahshid yaali
سلام

پرسش اصلی اینجاست : اطمینانی غرور آمیز تا این حد متأثر از کدام حقیقتِ محض است که اینگونه مبدل به پشتوانه ای استوار برای اندیشه های بشر شده است ؟ مقصود باورِ غیر منطقی انسان است به آنچه که از پیرامونش استنباط می کند .

طی تکامل ذهن انسان ، ابتدا هر آنچه که قابل لمس بود را حقیقی می پنداشتند و موجودیتی نه چندان قطعی را به دور از دسترس ها نسبت می دادند ( این در حالیست که اندیشه ی حاکم بر هندسه ی اقلیدوسی ـ که مادر فیزیک است ـ را بر پایه ی حقیقت هایی خیال (!) بنا کرده اند .)  اما ماجرای اصلی درست زمانی پا به عرصه ی وجود نهاد که تردید امری رایج در تفکر علمی شد و فلسفه با دانش در آمیخت . تا به امروز که نمی توان مرزی برای این دو قائل شد .

در میانه ی این راهِ تمام نا شدنی ، انسان ها همواره در پی توضیحی قابل پذیرش برای آنچه هستند که در پیرامونشان رخ می دهد . . گاهاً افرادی جسور نیز احکامی کلی را بیان نمودند ـ که البته در زمان خود جهانشمولی آن را تضمین می کردند ـ اما عمر نظریاتی از این دست زیاد نبوده است ، کمااینکه در طی مرور زمان نقصی مبرهن بر بی نقص ترین مدل ـ که توسط آیزاک نیوتن مطرح شده ـ بود وارد شد .

جهان سرشار از رویداد های تصادفی و موارد استثناء است . از این رو آیا می توان چیزی به نام علم ناب داشت ؟ از زمان چشم به جهان گشودن نسل بشرِ هوشمند تا به امروز ، تنها پلک زدنی بر هستی گذشته است . آیا در این مدت زمان اندک می توان قوانین حاکم بر این مجموعه ی نامتناهی را ـ به درستی ـ دریافت ؟ با چه گونه گوی جادویی می توان گذشته ی جهان را دید و آینده ی آن را به ـ درستی ـ پیشبینی کرد !؟

با وجود اینکه ابزار های پیچیده ی فعال در محدوده های غیر قابل درک انسان آتشفشانی از اطلاعاتِ نوین را به دنبال داشته اند ، اما آیا می توان گفت که به غیر از این ها چیز دیگری وجود ندارد ؟ خروج اضطراریِ انسان که همواره در تنگ ذهنی یاری دهنده ی وی بوده ، در قالب ماورای طبیعت ، شمانل تمامی ناشناخته های بشر می شود . چرا آنها را «هنوز نمی دانیم ها » اطلاق نکنیم ؟  جواب پرسش اخیر ما را به وحشتی دائم رهنمود می کند که به سبب آن به دنبال دانستن برخی مسائل نمی رویم .

جهانی ساختگی را متصور شوید که در آن تمامی تجهیزات عکس برداری از اجرام کیهانی داری فیلتر هیدروژن آلفا باشند . ( با فرض اینکه محققان قادر به رفع آن نباشند ) نتیجه ی سال ها تحقیقات آنها در طیف مرعی حاکی از آن خواهد بود که جهان خارج از جو سیاه و سفید است . استدالال آنها کاملاً منطقی به نظر می رسد آما آیا حقیقت این است ؟ یا به دیگر سخن گرگ ها و سگ ها قادر به تشخیص رنگها نیستند نتیجتاً جهان آنها سیاه و سفید خواهد بود اما آیا جهان واقعاً سیه و سفید است ؟

شای بتوان چنین نتیجه گرفت که ابزار های ناقص بشر ـ خواه ذهنی یا فیزیکی ـ اجازه ی پیشرفت ( یا شاید بهتر باشد بگوییم تصحیحِ ) یافته هایش را از جهان نمی دهند .

به باور من می توان خرافه را نیز در دسته عوامل بازدارنده ی بشر از تکامل دانست . خرافات نه تنها برای اهل آن ، که برای حتی اندیشمندان نیز مسموم کننده ی ذهن است . گاهاً بشرِ خرافه زده در مقابل تقلب (!!) هایی که از جانب پروردگار می رسند نیز مقاوت نشان می دهد !!

به راستی آیا می توان تمام اندوخته های تجربی و استدلالی بشر را دانش محض بشمار آورد ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 توسط mahshid yaali

سلام

از زمان فرود مریخنورد Curiosity در دره ی گِیل حدود ۴ ماه می گذرد . از آن زمان تا کنون اخبار جالب و البته دور از انتظار بسیاری شنیده ایم. اما تا کنون رتبه ی نخست در میان آنها ، تحلیل های زیرکانه ی محققان این پروژه در رابطه با داده های حاصل است .

به عنوان مثال طوفان های نسبتاً شدیدی که تصور وجود اتمسفر در این سیاره را در ذهن پدید می آورد . تصویری که ۲۵ نوامبر توسط کیوریاسیتی به زمین مخابره شده ، در بر دارنده ی اطلاعاتی از یک طوفان گرد و غبار در نیمکره ی جنوبی مریخ است .

محققان ناسا با یافتن الگوهایی برای فشار هوا در مریخ معتقدند، آن گونه که از اختلافِ ـ چشمگیرِ ـ دما در مریخ بر می آید ، جو این سیاره (البته نه به صورت سازگار با تعاریف ما زمینی ها از جو ) رقیق نیست .

تصویر و متن اصلی خبر


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم آذر 1391 توسط mahshid yaali
با سلام
به راستی از لحظه ی تولد زمان چه می دانیم ؟ بنده طی مقاله ای قصد بررسی این موضوع پیچیده را دارم  ابتدا به بحث پیرامون نظریات متفاوت و نتایجشان و سپس به نتیجه گیری کلی خواهم پرداخت .

از نگاه انیشتین زمان (یعنی همان بعد چهارم ) ، تابعی از فضا محسوب می شود و همچون مکان قابلیت انعطاف دارد و این امری بدیهیست که اجسام پرجرم فضا و زمان را نیز دستخوش تغییر (کشش و فرورفتگی ) می کنند . اما موضوع مورد بحث اینجاست : از آنجایی که ما فضا و زمان را به تار و پود جداناشدنی یک پارچه تشبیه کرده ایم ، باید به زمان هم مانند مکان بنگریم .

تعریف انسان های عام از زمان به سه شکل محدود می شود : زمان گذشته ، حال و آینده . گذشته زمانیست که روزی وجود داشته و اینک نیست . حال زمانیست که در آن به سر می بریم و آینده زمان پیش رویمان است که در حال حاضر هنوز ایجاد نشده .
اما تعریف مکانیک انیشتین از زمان کاملاً متفاوت است . زمان مانند مکان است . مکان نیز دارای گذشته و حال و یا آینده نیست . هر مکانی همواره وجود دارد . پس هر سه شکل زمان نیز در کنار هم وجود دارند . به دیگر سخن طبق دیدگاه انیشتین ، زمان به جاده ای تشبیه می شود که ما در حال حرکت در آن هستیم . بخش پیموده شده را گذشته ، آسفالت زیر تایر اتوموبیل را حال و چشم انداز پیش رو را آینده می داند . هر سه با هم وجود دارند . این بدین معناست که در حال حاضر تولد ۱ سالگی و همچنین ۵۰ سالی بنده باهم وجود دارند . به واقع می توان تصور کرد که زندگی هر فرد همچون یک ریسمان در بافت گیتی وجود دارد !
توضیحات بالا بیش از هر چیز تدایی کننده ی تفکرات جبرگرایانه است _ خرافات گذشتگان مبنی بر ثبوت تقدیر و سرنوشت هر انسان _ ! بدین معنی که آینده ی ما کامل مشخص است . این ما نیستیم که آنرا رقم می زنیم بلکه فقط در جریان زندگی وقایع مشخصی  را پشت سر می گذاریم .  

 با این تفاسیر باید پس از انفجار بزرگ زمان و مکان هر دو با هم پا به عرصه ی وجود نهاده باشند . پس می توان گفت سن زمان و مکان با هم یکسان بوده و حدود ۱۳.۷ میلیار سال حرکت نور ( چیزی تقریباً معادل  ۱۳.۷میلیارد ضرب در ۱۰۱۲  ۹.۵X کیلومتر ! ) برای مکان و ۱۳.۷ میلیارد سال برای زمان  است .
اما مقصود اصلی اینجانب از بیان مطالب بالا اشاره به این نکته است که چه بسا فکر سفر در زمان را تفکرات اینچنینی در سر بشر انداخته باشند . سفر به گذشته یا آینده تنها زمانی امکان پذیر است که آن زمان ها وجود داشته باشند . ( که تا به اینجا و طبق نظر آلبرت انیشتین ممکن است )

اما تفکری دیگر : صفحاتی _ طبعتاً دوبعدی _ را تصور کنید که حرکت در آن ها مانند حرکت در فضای سه بعدی باشد ( توجه کنید : فضای سه بعدی . صحبتی از بعد چهارم _ زمان _ به میان نیامده ) . بعد نوین مطرح شده ، فاصله ی میان این صفحات است . منطقی جلوه دادن این طرح مستلزم وجود جهانی عظیم تر و در بر دارنده ی جهان های صفحه مانند است . حال زمان را برای این جهان بزرگ تعریف می کنیم . بدین معنا که زمان تمامی جهان ها ی زیر مجموعه ، یکسان است و هر صفحه زمانی مستقل ندارد . 

از سویی دیگر ما هنوز هیچ نظری پیرامون سنِ  جهانِ مهتر نداریم .اینبار مهبانگ را حاصل از برخود صفحات موازی و تنها آغازگر ماده و انرژی در این جهان ها می دانیم نه آغازی برای زمان !  بنابر این چاره ای به جز ازلی و ابدی فرض کردن زمان در این گونه نگرش نداریم . 

 تا اینجا نیز هنوز می توانیم با خردی نسبیت به توجیه روند زمان بپردازیم.


اما جنجالی ترین ایده در رابطه با ماهیت و سن زمان ، متعلق به کوانتوم است . همان گونه که بر همه ی ما روشن است در مکانیک کوانتوم هیچ چیز قطعیت ندارد و تنها احتمالات هستند که مبنای این گونه تفکر را ایجاد کرده اند . همین توضیح کوچک کافیست تا این نظریه را 180 درجه با نسبیت عام متفاوت سازد . در کوانتوم همه چیز ( حتی زمان ) به دانه های شن قابل تشبیه هستند. هر دانه ی شن یک رویداد تصور می شود . اگر یک مشت شن را رو ی زمین بریزید ، شن هایی که در لایه های زیرین قرار گرفته اند گذشته ، رویی ترین شن ها حال و ذراتی که هنوز در مشت شما هستند آینده هستند . به هیچ عنوان نمی توان پیشبینی کرد که اگر همین شن ها را باری دیگر بر زمین بریزید کدام حال کدام گذشته و کدام بیانگر آینده است . در این نگرش آینده به هیچ عنوان مشخص نیست . یا شاید بهتر باشد بگوییم هنوز وجود ندارد .  هیچ الگویی برای ریختن  ذراتِ زمان بر روی یکدیگر نمی توان تعیین کرد پس هیچگاه نمی توانیم بفهمیم که پایین ترین شن کدام است  . پس تنها موضوع در حال تعلیق ماهیت و سن زمان است ! 

 نکته ی مبهم دیگر اینجاست که جهان پلانک و جهان انیشتین را به هیچ وجه نمی توان با هم مرتبط دانست . زیرا در یکی هیچ رویدادی قطعی نیست و در دیگری همه چیز از پیش تعیین شده . یکی بر ذارت زیر اتمی صادق است و دیگر در ابعاد کیهانی قابل توضیح است . اما اگر تمامی اینها در یک جهان اند پس قطعاً راهی برای اتصال این دو رشته ی مجزا وجود دارد و آن نظریه ی همه چیز است ! تمامی همُ و غم فیزیکدانان ...

حال به راستی ساعت چند است ؟

- ۹:۴۵ شب ؟

ـ۱۳.۷ میلیارد سال ؟

ـ هنوز علم بشر برای پاسخ به این سوال کافی نیست ؟

یا اینکه حتی هنوز نمی دانیم درباره ی چه می پرسیم ...؟

.............................................................................................................................

Brian Cox نام مقاله برگفته از مستندی از  (what time is it )


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 توسط mahshid yaali
سلام

چندی پیش با قرار گرفتن تصویری از هابل در سایت رسمی این تلسکوپ فضایی ، باری دیگر نام این پنجره ی بشر به سوی گیتی ، تیتر اخبار علمی شد. تصویر دریافت شده از کهکشانی  به نامNGC 2683 می باشد . این کهکشان از دسته کهکشان های مارپیچی است و حدود ۱۶ میلیون سال به طول می انجامد تا نور آن به ما برسد . اما مهم ترین نکته ای که این کهکشان را از دیگر هم نوعانِ خود متمایز می سازد طرز قرار گیری آن در فضا نسبت به موقعیتِ کهکشان ماست . بدین گونه که اگر دو ناظر را در این دو کهکشان فرض کنیم،هر دو شخص کهکشان دیگر را تقریباً از لبه مشاهده خواهند کرد . به دیگر سخن ، ـ با صرف نظر نمودن از عرض کهکشان ها ـ می توان هر دو آنها را در یک صفحه ی دو بعد قرار داد .

NGC 2683

 اگر تا به حال به تصاویر گرفته شده توسط تلسکوپ فضایی هابل دقت کرده باشید ، در بسیاری از آنها یک خط افقی مبهم دیده می شود ( البته بنده تصور می کنم در تصاویر بزرگ سایز  همان حقه ی مشهور بکار گیری از Adobe Photoshop  انجام شود !! ) . این بخشِ نا مشخص از تصویر در نتیجه ی شکافی است که در محل الحاق و اتصال آشکار ساز ها ایجاد شده است .

تصویر از سایت رسمی تلسکوپ فضایی هابل : Hubble space telescope


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 توسط mahshid yaali

سلام

 بنده بر این باورم که پارادوکس و یا همان متناقض نما ـ فارسی را پاس بداریم (!)ـ همچون وجه اشتراکیست میان علوم نظری . چرا که امثالِ آن را در هم در فیزیک مشاهده می کنیم و هم در علم اعداد . پارادوکسی که در ادامه قصد بیان آن را دارم نیز آمیزه ای شگرف از ممکن های ریاضیات و محدودیت های فیزیکیست !

بنده چندی پیش این مطلب را از زبان فیزیکدان بنام ( میچیو کاکو ) در یک مستندِ نیمه تمام ـ از جهت دوبلاژ (!)ـ  شنیدم . و البته بنابر دلایلِ عدیدی ( منجمله گذر زمان ، عدم یاری حافظه ی مبارک ! ، مطرح شدن بخش اعظمی از مطلب به زبان بیگانه (انگلیسی ) آن هم با خردی لحجه ی ژاپنی ! و .... ) تنها نام آن و مفهومی کلی از متناقض نمای مذکور را به یاد دارم . از همین حیث مشروح آنرا در قالب داستانی برای همان شخصیت مجازی دکتر زتا ( اگر به خاطر داشته باشید در پست های پیشین پارادوکسی در رابطه با وی نگاشته ام و زین پس نیز پارادوکس ها را پیرامون ایشان خواهم نگاشت) مطرح می کنم :

هتل بینهایت :

دکتر زتا : هتل بینهایت هتلی عظیم در مرکز کهکشان ماست . این هتل تعدادی نامتنهاهی اتاق دارد که از میان سیاهچاله ای امتداد می یابد و به فضایی بالا تر از فضای سه بعدی می رسد . شماره اتاق ها از 1 شروع می شود و تا بینهایت ادامه می یابد .

دکتر زتا : روزی ، وقتی که همه ی اتاق ها پر بودند ، خلبان یک شی پرنده ی ناشناخته در سر راه خود به کهکشان دیگر، وارد آنجا شد .

دکتر زتا : با اینکه هیچ اتاقی خالی نبود ، مدیر هتل اتاقی برای خلبان پیدا کرد . او صرفاً مسافرانِ هر اتاق را به اتاقی که شماره اش یک واحد بیشتر از شماره اتاق خودشان بود منتقل کرد . با اینکار اتاق شماره 1 برای خلبان مهیا شد .

دکتر زتا : روز بعد گذر  پنج توریست جوان به آنجا افتاد . آیا هتل بینهایت قادر به پذیرش آنها بود ؟ بلی . تنها کاری که مدیر کرد این بود که مسافران هر اتاق را به اتاقی که شماره اش 5 واحد بیشتر از شماره اتاق خودشان بود منتقل کرد . به این ترتیب اتاق های 1 تا 5 برای مسافران جدید خالی شد .

دکتر زتا : در تعطیلات پایان هفته عده ای نامتناهی از فروشندگان آدامس بادکنکی برای تشکیل مجمع عمومی به هتل آمدند .

هرمن : من می توانم بفهمم که چگونه هتل بینهایت می توانست از هر عده متناهی از تازه واردان پذیرایی کند ولی هتل چگونه می توانست برای عده ای نامتناهی از افراد جا فراهم کند ؟

دکتر زتا :خیلی ساده هرمن عزیز ! مدیر صرفاً هر کس را به اتاقی که شماره اش دو برابر شماره اتاق قبلی وی بود منتقل کرد .

هرمن : البته : با این کار هر کس به اتاقی با شماره ی زوج منتقل شد . این سبب شد که همه ی اتاق های دارای شماره ی فرد ( که تعدادشان نامتناهی بود) ، برای فروشندگاه آدامس های بادکنکی خالی بشود !

.............................................................................................................................

تصور می کنم این پارادوکس ورژن جدید همان داستان معروف صفحه ی شطرنج و دانه های گندم است (با اندکی دخل وتصرف (!) )

البته بنده احساس می کنم می توان مقصود اصلی این پارادوکس را تبیین مفهوم جمله ی زیر قلمداد کرد :

( هیچ مجموعه ی متنهاهی را نمی توان در تناظر یک به یک با یکی از زیر مجموعه های سره ی آن قرار داد . این در مورد مجموعه های نامتناهی صدق نمی کند ! )

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1390 توسط mahshid yaali
با سلام

امشب شب یلداست . بلند ترین شب سال . اگر تا به حال توجه کرده باشید بسیاری از رسوم ، جشن ها و آیین های دیرینه ی پارسی ارتباط تنگاتنگی با رویداد های نجومی دارند. از این رو هر سال آخرین روز پاییز و انقلاب زمستانی را به عنوان شب یلدا جشن می گیریم و دور هم جمع می شویم .

بنده اشاره به نکته ای مرتبط با این شب را ( من باب دانش ستاره شناسی ) خالی از لطف ندانستم .

طول شب یلدا برای ساکنان مختلف کره زمین یکسان نیست. برای برخی کوتاه تر و برای بعضی بلندتراست.

در عرض جغرافیایی -90 تا 0: در نیمکره جنوبی زمین که همه چیز برعکس است و الان بلندترین روز سال هست

عرض های 0 تا 90:

1- عرض صفر(استوا): برای این عرض، همیشه 12 ساعت روز و 12 ساعت شب هستش و شب یلدا ندارند.

2- از عرض 0 تا 66.5: در این عرض ها طول شب یلدا از 12 ساعت تا 24 ساعت متغییراست . مثلا آنهایی که در عرض 66.5 هستند در حال حاضر شب یلداشان 24 ساعت به طول می انجامد! برای شهرهای ایران هم ممکن است طول شب از جنوب تا شمال ایران چند ده دقیقه تفاوت داشته باشد!

3- برای عرضهای 66.5 تا 90 درجه طول شب یلدا از 1 روز تا 6 ماه! متغییر است .

نکته ی جالب دیگر این است که سال ۱۳۹۰ دو شب یلدا دارد ! اگر محاسبات مداری زمین را انجام دهید متوجه می شودید که طول شب ۳۰ آذر و ۱ دی یکسان است . بنابراین اگر از حیث خستگی نای بیدار ماندن ندارید با خیال راحت استراحت کنید چرا که فردا شب نیز یلداست ( البته لازم به ذکر است که این نکته فقط برای منجمان صدق می کند چرا که از نظر سنت باستانی ایران فقط آخرین شب پاییز یلداست ! )


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام آذر 1390 توسط mahshid yaali
سلام

این بار قرار نیست کسی به دنبال بیگانه های عجیب غریب با رنگ هایی جالب روی مریخ بگردد. پیشرفت های علم زیست شناسی فضایی ، ما را به این نتیجه رسانده که ممکن است گونه ای حیات ابتدایی سخت جان روی سطح این سیاره پیدا شو د. حالا ممکن است این حیات مربوط به گذشته های دور باشد یا از روی اقبال ما به گونه ای زنده و جدید بربخوریم که احتمالاً بزرگترین کشف علمی دهه حاضر لقب خواهد گرفت .

به هر حال هر چه باشد دانشمندان فکر می کنند مریخ هنوز هم قابل سکونت ترین سیاره بعد از زمین است . آیا این با موفق به کشف نشانه هایی از حیات هر چند ابتدایی در شبیه ترین سیاره به زمین خواهیم شد ؟

آزمایشگاه علمی مریخ که روی مریخنورد کیوریاسیتی ( به معنی کنجکاو ) سوار است به کنجکاوی های ما در این زمینه پاسخ خواهد داد؟

 

اما بهتر است از بخش های نوین و مبتکرانانه ی این ماموریت بیشتر بگوییم :

یکی از جالب ترین بخش های ماموریت کیوریاسیتی ، قسمت فرود آن رو ی سطح مریخ است . اگر به خاطر داشته باشید دو مریخنورد قبلی ( روح و فرصت که پیشتر نیز در بابٍ آن نگاشته ام ) بوسیله ی بالشتک هایی که در اطرافشان داشتند ، پس از یک برخورد مهیب ، سالم فرود می آمدند . اما این با مهندسان ناسا تدبیر نوینی برای فرود اندیشیدند . مریخنورد با استفاده از چتر های نجات همچون بالن  تا سطح مریخ حمل می شود . و سپس موتورهای موشک های ترمز به تدریج از ارتفاع می کاهند تا به سپر های حرارتی هم فشار زیادی وارد نشود . می توان گفت این با ناسا خطر نکرد و راه مطمئنی را برای کیوریاسیتی در نظر گرفت .

 

دلیل آنکه به این مریخنورد لقب آزمایشگاه فضایی را داده اند آن است که بر روی آن تجهیزات پیشرفته ای برای تحلیل و تجزیه ی داده ها نسب شده که می تواند به پژوهش های دانشمندان سرعت بالایی ببخشد . کیوریاسیتی مجهز به یک تفگ لیزییست که می تواند به وسیله ای آن سنگ ها را خرد کرده و آنها را در آزمایشگاه خود بررسی کند .

و اما یکی دیگر از مواردی که در این پروژه توجه ما ایرانیان را جلب می کند ، حضور پر رنگ جناب آقای دکتر فیروز نادری در راس این مجموعه است .دکتری فیروز نادری رئیس بخش اکتشافات منظومه ی شمسی  و همچنین یکی از بهترین کاراشناسان ناساست .

به امید موفقیت این پروژه و برداشتن گامی دیگر به سوی بیکران فضا ....


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط mahshid yaali
سلام

یکبار دیگر آزمایشگاه بزرگی که در اعماق زمین ، و در مرز میان فرانسه و سوئس قرار دارد ، در سر خطِ مهم ترین خبرهای علمی جهان قرار گرفت . لیک این بار نه همچون قدیم ، که به گونه ای شگفت آور ذره ای را آشکار ساخته است  که طبق برآوردِ پژوهشگران ، رکوردِ سرعت نور را هم شکسته است !

سرعت نور ، مطلق ترین سرعت میان ما زمینیان است . هر چند که در فضا دستخوش انحراف ، تندی یا کندی می شود، اما بر روی زمین بالاترین سرعت را داراست و رسیدن به آن جزو محالات محسوب می شود.

حال این ذره (نوترینو ـ که در پست های پیشین نیز در بابِ آن نگاشته ام ـ) با ابعاد بسیار خرد خود از آزمایشگاه سرن در سوئس به ۷۰۰کیلومتر فراتر شلیک شده ( این در حالیست که تمامی وسعت شتاب دهنده تنها ۲۷ کیلو متر است ! ) و به سادگی تماماً مسیر را تا اتنها طی کرده .

به راستی که منابع این خبر هر چند معتبر اما خبر را نیمه تمام و نامفهوم بیان کرده اند . و در پایان مطالعه ی آن ، ذهن خواننده از سوالاتِ بسیار مملوء می شود . همانند این که آیا این ذره در مسیر خود از میان سنگ ها و مقدار قابل توجهی خاک و امثال آن ها عبور کرده است ؟ و اگر این چنین بوده چگونه از مسیر خود منحرف نشده ؟

خوب این موضوع مدت مدیدی در قالب یک سوال مهمان تفکراتمان نیستند ! چرا که بزودی پاسخ آنها را خواهیم یافت...!


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم مهر 1390 توسط mahshid yaali
سلام

سفرِ ادینگتون به غربِ آفریقا در حالی بود که هیئت دانشگاه کمبریج به شدت با او مخالفت می ورزیدند و این عمل وی را چیزی کمتر از خیانت به کشور نمی دانستند . اما ادینگتون با شگردهای خاصی آنان را به تقبّل هزینه های این سفر واداشت. او با بیان این واقعیت که در اثبات یا ردِ این نظریه فردی تماماً بی طرف است ، با یکی دیگر از اعضای هیئت ( که شخصی روشنفکر به نام دایسون بود ) ، راهیِ جزیره ی پریسیپه در غرب آفریقا شدند .

اما از آن جایی که شورای اخترشناسان ادینگتون را فردی شیفته ی محاسباتِ نسبیتِ عام می دانستند ( که البته همین گونه هم بود!) ، تصمیم به اعزام گروهی دیگر برای تضمینِ دقت و صحتِ نتیجه ی کسوف _29  مه 1919 _ گرفتند .

این بار گروهی به سرپرستی اخترشناسی با نام کِرملین ، ره سپارِ سوبرال در شمالِ برزیل شدند .

بالاخره پس از روزها تدارک و انتظار ، روز موعود فرا رسید . اما همه چیز در پریسیپه همانطور که پیشبینی شده بود ، بابِ طبعِ گروه نبود . درست از چند ساعت پیش از شروع خورشید گرفتگی ، در حالی که تمامی ابزار و ادوات برای ثبت یکی از موثرترین لحظاتِ تاریخِ علم مهیا بودند ، باران شدید شروع به باریدن کرد . ادینگتون تمام امید خود را از دست داده بود . اما شانس با آن ها یار بود و چند دقیقه پیش از آغاز کسوف ابرها کنار رفتند و از پس آنها تلالوِ نور خورشید باری دیگر امید را در دل رصد گران زنده کرد . گروه در حالی که زمین در سایه ی ماه به سر می برد ، موفق به گرفتن تعداد زیادی عکس شدند اما از نظر بصری نتها 2عدد از آنها قابل استفاده بودند .

از سوی دیگر کرملین و دستیارانش در برزیل با بد شانسی بزرگی مواجه شدند و یکی از تلسکوپ هایشان را از حیثِ نقصِ فنی از دست دادند . تلسکوپ دیگر نیز عملکردِ مطلوبی نداشت و تصاویرِ حاصل از آن ، از کیفیتِ خوبی برخوردار نبودند .

بدین ترتیب آرتور ادینگتون و همکارش دایسون، از سفری طولانی اما در عین حال رضایت بخش به انگلستان باز گشتند . جنگ به اتمام رسیده بود و انگلستان پیروز میدان بود اما همچنان عدم یکرنگی میان دانشمندان کشورها به وضوح مشاهده می شد .

در ششمِ نوامبر، طبق خواسته ی ادینگتون تطابق تصاویر برای مشاهده ی وجود یا عدم وجود انحرافِ نور ستارگان ، طبق تئوریِ نسبیت عام ، در مقابلِ دیدِ اشخاص بسیار انجام شد . وی همان طور که چشم به چشمی میکروسکوپ دوخته بود با صدایی رسا گفت : انیشتین ....

سکوت تمامی سالن را در بر گرفته بود  که ناگهان ریئس انجمن اخترشناسانِ سلطنتی ( که در سیل افکار پوسیده اش خود را غرق شده می دید ) ، با تعدادی از همراهانش سالنِ کنفرانس را ترک کردند . بعد ها که نتیجه ی تصاویر کرملین ( پس از بار ها آشکار سازی به روش های گوناگون ) به دستش رسید بالاخره وفاداری به نیوتن را کنار گذاشت و در مقابلِ نسبیت به زانو در آمد .

پس از اثبات تئوریِ انیشتین به دستِ آرتور ادینگتون ، نام و تصویر فیزیکدانی با موهای آشفته ، صفحاتِ اول روزنامه ها را به خود اختصاص داد .

تا به امروز ما جهان را از دیدگاهِ انیشتین می نگریم و همواره او را به دلیل نبوغش تحسین می کنیم ؛ اما هیچگاه به کسانی که برای اثبات این نظریه ، شهرت خود را در معرض خطر قرار دادند ، نمی اندیشیم ...!  به مردانی همچون آرتور ادینگتون که نه تنها یک تئوریِ عظیم را ، بلکه بی طرفیِ دانشِ حقیقی را حتی در بهبه ی جنگ ثابت کرد .

از آن پس ایزاک نیوتن از بتی که توسطِ کهنه دانشمندان انگلیسی ساخته شده بود ، به فیزکدانی موثر در تسریعِ روندِ تکاملِ علم مبدل گردید .

پس از به شهرت رسیدن آلبرت انیشتین و دریافت جایزه ی نوبل ( نکته ی جالب اینجاست که نه به خاطر نسبیت عام ، که برای مقاله ای در باب مبحثِ فتوالکتریک ! ) ، ادینگتون که به شهرت علاقه ای نداشت ، باقی عمر خویش را صرف تقویت و تحکیمِ ایمانش کرد . او دانش اندوزی را برای شهرت نمی خواست ، بلکه برای درکِ تنها بخشی از قدرتی که خداوند آنرا در آفرینش جهان بکار گرفته بود می خواست ؛ و تا پایان عمرش به دنبالِ اثباتِ این جمله بود :

 که همه ی ما مخلوقِ اوییم...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 توسط mahshid yaali
سلام

مقاله ای نوشته ام که در دو بخش گویای ماجرای دانشمندانی است که ارزش کارشان به مراتب بیشتر از شهرتی است که انیشتین داشته است...!!!

احتمالاً برای هیچ یک از ما پیش نیامده که نام آلبرت انیشتین را مقابل کسی بر زبان آوریم و شاهد چهره ی درهمِ ناشی از عدم شناخت وی باشیم! دانشمندی که همه او را می شناسند ...

اما این شهرت در زمان شکوفایی وی در این حد نبوده. بلکه تنها هیئت علمی دانشگاه زوریخ و چندی دیگر از اندیشمندان او را به واسطه ی مقالاتش می شناختند.

نظریات انیشتین قابل آزمایش نبودند یا این که حداقل ٬ اکثر آنها قابل آزمایش نبودند . چرا که او کاملاً به صورت ذهنی و تخیلی ـ به قول خود انیشتین در آزمایشگاه ذهن ـ این نظریات را می ساخت و می پروراند.

در زمان ارائه ی نظریه ی نسبیت عام ٬ انیشتین با مشکلاتِ متعددی مواجه بود. جنگ جهانی اول اوضاع کشور ها را نابه سامان ساخته بود . آلمان هم که جز کشور های محور بود وضعی به مراتب بدتر داشت. در این میان نسبیت عام برای مبدل شدن به نظریه ای کامل نیازمند اثبات بود و خود انیشتین هم قادر به انجام آن نبود. 

در این شرایطِ بسیار بغرنج  ٬ این تنها علم بود که مرزهای جغرافیایی را درهم شکست و بدین ترتیب مقاله نسبیت عام به دانشمندی انگلیسی تبار به نام آرتور ادینگتون رسید.وی مسئول رصد خانه ی مرکزی انگلستان بود. او که طی این مقاله برای اولین بار با شخصی به نام انیشتین آشنا شده بود ٬ علی رغم این که کشورش با آلمان در جنگ بود ٬ درصدد اثبات نظریه ی آلبرت برآمد. و از این رو ادینگتون به فکر سفر ی  به غربِ آفریقا افتاد٬ تا طی کسوفی که در آنجا رخ می داد٬ صحت و سقمِ محاسباتِ نسبیت را مشخص کند...

ادامه ی این مقاله را در روز های آتی بخوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم شهریور 1390 توسط mahshid yaali
سلام

این روز ها جذاب ترین برنامه ی مستند نجومی ، مستندی است دست ساخت چندتن از معروف ترین منجمان آماتور ایرانی با نام جویندگان کسوف. بابک امین تفرشی ، سیاوش صفاریان پور (مجری برنامه ی آسمان شب ) و چند عضو دیگر ، طی سفر های خود به نقاط مختلف جهان و دنبال کردن خورشید گرفتگی ها مستند بسیار جامعی را ساختند که به گفته ی خودشان ساخت آن از سال ۱۳۷۴ تا به امسال به طول انجامیده.

این برنامه ی مستند جمعه شب ها ساعت ۲۳ از کانال ۴ پخش می شود .

کلیپ کوتاهی که لینک مربوط به آن در زیر آمده است ، تصاویری از سفر گروه جویندگان کسوف به آمریکا ست. و سیاوش صفاریان پور ماجرای سفر را باز گو می کند.

برای مشاهده کلیپ ، کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 توسط mahshid yaali
سلام

نوار نازکی از ذرات ضدماده به نام ضدپروتون برای اولین بار در اطراف زمین ردیابی شده است.

این یافته که جزئیات آن در نشریه نامه های اخترفیزیک تشریح شده است موید نظریه ای است که پیش بینی می کرد میدان مغناطیسی زمین می تواند ضدماده را به تله اندازد.
تیم محققان می گوید که شمار کوچکی از ضدپروتون ها در فاصله میان کمربندهای ون الن که محل به دام افتادن ماده معمولی است وجود دارد.
محققان می گویند ممکن است در اطراف زمین ضدماده کافی برای استفاده از آن به عنوان سوخت فضاپیماهای آینده وجود داشته باشد.
ضدپروتون ها توسط ماهواره پاملا کشف شد.
این ماهواره در سال 2006 برای مطالعه ماهیت ذرات پرانرژی ساطع شده از خورشید و نشات گرفته از ورای منظومه شمسی - یا به اصطلاح اشعه های کیهانی - پرتاب شد.
این ذرات اشعه های کیهانی می توانند به ملکول هایی که اتمسفر زمین را تشکیل می دهند برخورد کنند که باعث بارش ذرات می شود.
بسیاری از ذرات اشعه کیهانی که در جریان این برخورد آفریده می شوند توسط میدان مغناطیسی زمین در کمربندهای ون الن به دام می افتند که شبیه تیوب هایی در اطراف زمین است.
یکی از اهداف ماهواره پاملا جستجوی ذرات ضدماده در میان ذرات ماده عادی مانند پروتون ها و هسته اتم های هلیوم بود.
تحلیل تازه نشان می دهد که وقتی پاملا از میان منطقه ای موسوم به "آنومالی اطلس جنوبی" می گذرد، شاهد مقداری ضدپروتون است که هزاران بار بیش از آن چیزی است که انتظار می رود در اثر فرسایش ذرات ماده عادی به وجود آید یا از سایر نقاط کیهان بیاید.
تیم محققان می گوید این شاهدی بر این مساله است که نوارهایی از ضدپروتون ها، در اطراف زمین وجود دارد که آنها را کنار هم نگاه می دارد - حداقل تا زمانی که به ماده معمولی برخورد کنند و نابود شوند.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 توسط mahshid yaali
سلام

در این پست یک پارادوکس قدیمی اما در عین حال بسیار جالب را مطرح می کنم.

دکتر زتا دانشمندی است از اهالی کهکشان هلیکس( Helix ) در بعد زمان-مکان خارج از کهکشان ما.روزی دکتر زتا به زمین آمد تا ضمن دیدار از آن اطلاعاتی درباره انسانها گرداوری کند. میزبان او دانشمندی امریکایی به نام هِرمَن بود .

هرمن : چرا یک دوره ی کامل از دایرة المعارف بریتانیکا را که شامل خلاصه ای عظیم از علوم ماست را با خود نمی برید؟

دکتر زتا : فکر بسیار خوبی است ٬ هرمن. ولی متأسفانه من نمی توانم چیزهایی  با این حجم زیاد را با خود حمل کنم... اما من می توانم تمام محتوای دایرةالمعارف را به صورت رمز در آورم و آن را روی یک میله ی فلزی منتقل کنم.علامتی روی این میله هست که حقٌه ی کار در آن نهفته است...

هرمن : دارید مزاح می کنید ؟ چه طور ممکن است یک علامت کوچک این همه اطلاعات را در بر داشته باشد؟

دکتر زتا : هرمنِ عزیز٬ این کار برای ما بسیار سهل و پیش پا افتاده است. دایرة المعارف شما کمتر از یک هزار حرفو نماد دارد . من هر یک از اعداد ۱ تا ۹۹۹ را به یک حرف یا نماد منتسب می کنم و در صورت لزوم صفر هایی را در سمت چپ آن می گذارم تا هر عدد مورد استفاده شامل سه رقم بشود.

هرمن : سر در نمی آورم ! چگونه کلمه cat (گربه) را به صورت رمز در می آورید؟

دکتر زتا : خیلی ساده . ما از همان نوع رمزی که حالا برای شما شرح دادم ٬ استفاده می کنیم.رمز کلمه cat ممکن است ۰۰۳۰۰۱۰۲۰ بشود.

دکتر زتا با استفاده از کامپیوتر جیبی کارامد خود ٬ دایرة المعارف را به سرعت تقطیع کرد و تمام محتوای آن را به صورت یک عدد بسیار بزرگ ترجمه کرد . سپس با گذاشتن ممیزی در جلوی عدد ٬ ان را به کسر اعشاری تبدیل کرد. آنگاه دکتر زتا علامتی روی یک میله گذاشت و آن را دقیقاً به دو طول a  و b تقسیم کرد . به گونه ای که کسر  a/b  برابر کسر اعشاری رمز او باشد.

دکتر زتا : وقتی به سیاره ام باز گردم ٬ یکی از کاپیوتر های ما a  و b را دقیقاً اندازه خواهد گرفت و سپس  اندازه ی a را بر b تقسیم می کند کسر a/b را محاسب خواهد کرد . این کسر اعشاری از صورت رمز در خواهد آمد و کامپیوتر دایرة المعارفِ شما را برای ما چاپ خواهد کرد !


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط mahshid yaali
با سلام

شاتل آتلانتیس آخرین ماموریت خود را انجام داد و دیروز(پنج شنبه) به زمین باز گشت.

این پایان عمر سی ساله ی ناوگان شاتل ها در مدار زمین بود .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط mahshid yaali
سلام

برخورد دهنده ی هادرون (به اختصار LHC ) - که در پست های قبلی هم به آن اشاره شده بود - از اواخرِ سالِ ۲۰۱۰ ، جست و جوی خود را برای یافتنِ همزادِ ابر تقارنی آغاز کرده است.البته فعلاً نمی توان صرفاً با تکیه بر اطلاعات حاصل از آزمایشات ، وجود آن را رد یا قبول کرد .چرا که LHC هم اکنون خاموش است و فیزیکدانان در حال بررسی یافته ها هستند.  پس هنوز برای قضاوت زود است...

اما ابر تقارت چیست؟

به طور کلی ذراتِ بنیادی از نظر عدد اسپین به دو دسته تقسیم می شوند : بوزون ها و فرمیون ها . بوزون ها در واقع ذراتی هستند که حاملِ نیرو های بنیادین اند.مثل فوتون که حاملِ نیرویِ الکترو مغناطیس است و گراویتن که نیرویِ جادبه را حمل می کند. و اما فرمیون ها : به بیانِ ساده میتوان گفت که فرمیون ها ذرات بنیادیِ تشکیل دهنده ی ماده می باشند.( در اصل الکترون ها و پروتون ها و نوترون ها هم از دسته ی فرمیون ها هستند.)

ابر تقارن در واقع بیان گر ارتباطِ تنگاتنگ بین ذراتِ حامل نیرو (بوزون ها) و ذراتِ تاثیر پذیر در مقابل نیرو ها (فرمیون ها ) می باشد.

نظریه ی ابر تقارن در صورت تکمیل شدن می تواند یکی از حروفِ الفبای تشکیل نظریه ی همه چیز باشد.دانشمندان امیدوارند که موفق به تلفیقِ ابر تقارن و نظریه ابر ریسمان شوند و پایه گذار نظریه ای کلی و جامع باشند که بتواند تمامی کنش ها و واکنش های ذرات بنیادی را در بر بگیرد.

به امید آن روز...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 توسط mahshid yaali
سلام

در لینک زیر می توانید عکسی از ماه گرفتگی پنج شنبه را مشاهده کنید.

(البته پیشاپیش از کیفیتِ پایینِ عکس عذرخواهی می کنم. به دلیل زیاد بودن حجم عکس ، ناچاراً مجبور به کم کردن رزلوشنِ آن شدم!) 

لینک تصویر


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 توسط mahshid yaali
سلام

۶ژوئن۲۰۱۱(۲۵  خرداد ) ، باری دیگر سایه زمین بر ماه خواهد افتاد.

عده ای معتقداند که ماه بدر زیبا ترین فاز ماه می باشد .علاوه بر این  زیبایی ،چون ماه شب چهارده دقیقا در قسمت مخالف خورشید در آسمان قرار دارد این موقعیت خاص ماه ،گهگاه سبب به وجود آمدن پدیده ی خسوف یا ماه گرفتگی می شود که در نجوم آماتوری اهمیت ویژه ای دارد.

اما این کسوف چگونه رخ می دهد؟

همانطور که می دانیم دایره البروج و مدار ماه به دور زمین، بر هم منطبق نبوده و دارای زاویه ی 5 درجه و 9 دقیقه ای از هم می باشند. این عامل سبب می شود که در هر ماه قمری یک کسوف و یک خسوف رخ ندهد. به عبارت دیگر زمانی کسوف و خسوف اتفاق می افتد که ماه و خورشید در نزدیکی نقاط گره ی مدار بین دایره البروج و مدار ماه قرار داشته باشند.

 این خسوف نیز زمانی رخ می دهد که ماه درحوالی گره ی مداری است و در محدوده ی صورت فلکی حوا(مار افسای) قرار دارد در حالی که خورشید با جدایی زاویه ای180 درجه ای، در حوالی گره ی مداری می باشد که در محدوده ی صورت فلکی ثور است.

محدوده ی خسوف:

خوشبختانه این بار مدار ماه و مسیر خسوف به گونه است که قاره آسیا و پس از آن ایران را نیز در بر می گیرد.تنها قاره ای که از رصد این ماه گرفتگی محروم می ماند آمریکای شمالی خواهد بود.

زمان خسوف:

در این خسوف ماه از عمق سایه ی زمین عبور خواهد کرد و طولانی ترین گرفت از جولای سال 2000 تاکنون را بر جای خواهد گذاشت. این گرفت 100 دقیقه به طول خواهد انجامید و از۲۱:۵۴  شب ۲۵ خرداد شروع و در۳:۳۰ بامداد روز بعد به اتمام خواهد رسید .

در زیر زمان برخورد های ماه با سایه  و نیم سایه ی زمین آمده است:

شروع  گرفت نیم سایه ای:                                21:54:37

شروع گرفت جزیی:                                          22:52:57 

شروع گرفت کلی:                                           23:42:30

اوج گرفت:                                                      00:42:37

پایان گرفت کلی:                                              01:32:15

پایان گرفت جزیی:                                            02:32:15

پایان گرفت نیم سایه ای:                                  03:30:45

عکاسی از گرفت ماه نیز به خودی خود ،کاری بسیار لذت بخش برای عکاسان نجومی می باشد . ثبت تماس های ماه ، اندازه گیری قطر دهانه های برخوردی ، اندازه گیری وسعت دریا های سطح ماه و...از دیگر پروژه هایی مورد علاقه ی ستاره شناسان آماتور هستند. 

برای همه شما رصد گران عزیز ، آسمانی صاف و پر ستاره را آرزومندم.

موفق و پیروز باشید.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 توسط mahshid yaali
سلام

دانشمندان به تازگی سیارتی را یافتند که تمامی قوانین مطرح شده توسط آنان در رابطه با سیارات را نقض کرده اند. چرا که این سیارات به دور هیچ ستاره ای نمی گردند.

طبق مقاله ای که منجمان ژاپنی در نشریه ی نیچر نوشته اند ادعا کرده اند که تا کنون ۱۰ جرم آسمانی به بزرگی مشتری را یافته اند که تا فاصله ی ۱۰ Au از آنها  هیچ ستاره ای یافت نشده است.

با توجه به شمار اجرامی از این نوع که محققان در ناحیه مورد مطالعه یافته اند، استنباط آنها این است که این اجرام می توانند بسیار فراوان باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 توسط mahshid yaali
سلام

تلسکوپ فضایی کپلر اسا ٬ که سال گذشته به مدار زمین فرستاده شد ٬ فقط به کشف سیارات جدید اختصاص یافته است. ماموریتش این است که به طور پیوسته بیش از ۱۵۰ هزار ستاره را در منطقه ای از آسمان که نزدیک به صورت فلکی دجاجه است ٬ تحت نظر داشته باشد و درخشندگی شان را به منظور آشکارسازی گذر های سیاره ای اندازه گیری کند. ۴۲ حسگر دیجیتالی موجود در دوربین کپلر که هر کدام آنقدر بزرگ می باشند  که می توانند ماه را در میدان دیدش قرار دهند٬ روی هم قدرت تفکیک ۹۵ مگاپیکسل دارند و می توانند جزیی ترین تغییر در روشنایی را در حد ۱ در ۱۰ هزار آشکارسازی کنند. کپلر به منظور تشخیص سیگنال های صحیح از نویز ها ٬ باید گذرهای مورد قبول تر را چندین با آشکارسازی کند و این یعنی ستاره های یکسانی را چندین سال تحت نظر داشته باشد. کپلر هم اکنون موفق به کشف سیاره های جدیدی شده است ٬ اما امید آن می رود که بهترین نتایج را در سال های جاری بدست آورد.

       


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 توسط mahshid yaali
سلام

طبق اطلاعیه ی داده شده توسط مسئولین برگزاری رقابت مسیه ٬دهمین مارتن مسیه ٬هفتم تا نهم اردیبهشت ماه در سه قلعه (از توابع سرایان) واقع در خراسان جنوبی ٬برگزار خواهد شد.

http://asiac.ir/view/51.aspx   برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به لینک مقابل مراجعه کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 توسط mahshid yaali
با سلام

روز گذشته ۲۳ فروردین ماه و ۱۲ آوریل ٬سالروز اولین سفر فضایی یک انسان بود. درست ۵۰ سال بیش شخصی به نام یوری گاگارین ٬در مدت ۱۰۹ دقیقه به وسیله ی فضابیمای وستک ۱ مدار زمین را تجربه کرد .

او فردی شجاع و موثر در زمینه ی سفر انسان به خارج از جو به شمار می آید و از همین جهت نشان های بسیاری دریافت کرد.

گاگارین ۹ سال بس از سفر تاریخی خود در یک سانحه ی هوایی جان خود را از دست داد . اما نام او تا ابد در تاریخچه ی سفر های فضایی بر جای خواهد ماند.

از این رو هر ساله روز ۱۲ آوریل(۲۳ فروردین ) را به عنوان روز بزرگداشت یوری گاگارین نام گذاری شده است.در شب روز ۲۳ فروردین منجمان گرد هم آمده و شبی را به نام شب یوری ٬ به رصد و امور اینچنینی می بردازند. در اکثر نقاط ایران نیز این شب جشن گرفته می شود و این امر موجب آشنایی هر چه بیشتر منجمین آماتور بایکدیگر ٬ معرفی انجمن ها و یا باشگاه های نجومی تازه تاسیس شده و مهمتر از همه ترویج ستاره شناسی می شود. 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 توسط mahshid yaali
با سلام

بنده در طول این تعطیلات و سفری که رفتم شبی را به رصد و عکاسی اختصاص دادم . یکی از عکس های گرفته شده را در این جا قرار می دهم.در این عکس (در قسمت پایین سمت چپ ) کمربند صورت فلکی جبار کاملا قابل مشاهده است.

 

توضیحات:

عکس با استفاده از دوربین دیجیتال نیمه حرفه ای کانن Sx30

گرفته شده .حساسیت : ۱۶۰۰  و  مدت زمان نوردهی : ۳۰ ثانیه

امیدوارم لذت ببرید.

موفق و پیروز باشید.

در این تصویر هم صورت های فلکی مشخص شده اند.

و اما توضیحاتی مختصر در رابطه بانقاط قوت و ضعف این دوربین (در پاسخ به درخواست یکی از خوانندگان محترم) : بسته به نوع استفاده ی شما و این که دوربین دیجیتال را برای گرفتن چه نوع عکس هایی لازم دارید ، توانایی های این دوربین می تواند کافی باشد و یا خیر. اگر شما نیز همچون بنده از آسمان شب عکاسی می کنید ، پیشنهاد می کنم به سراغ دوربین های سری D کانن بروید . مثل D۴۰ - D۵۰ - D۷۰۰و D۳۵۰( مدلی نوین از سری D در راه است که خود بنده در صدد خرید آنم) . اما مزیت اصلی این سری از دوربین های کانن چیست ؟ از مواردی که این دوربین ها را از سایر دوربین ها متمایز می کنند می توان به میزان نودهی های بالا ، لنز های قوی و همچنین توانایی اتصال به تلسکوپ با آدابتور های مختلف ، لنز های جدا شدنی و سی سی دی های قوی اشاره کرد . اما اگر دوربین را برای استفاده هایی همچون تصاویر پورتره مانند خانوادگی و یا عکاسی از طبیعت می خواهید ، این دوربین مناسب است. در ضمن کیفیت فیلم برداری این مدل نیز بسیار بالاست.

متشکرم از توجهتون


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 توسط mahshid yaali
با سلام به تمامی دوست داران علم زیبای ستاره شناسی .

با نزدیک شدن به سال جدید و نوروز باستانی اینجانب جالب دانستم که این وبلاگ هم حال و هوای نوروز بگیره . از این رو می خواهم یک سفره ی هفت سین نجومی ( که البته جنبه ی آموزشی هم دارد ) در این جا قرار دهم :

سین اول : ستارگان

در واقع ستارگان توده ای تشکیل شده از گاز هستند که در هسته ی خود همجوشی انجام داده و از این رو نورانی به نظر می رسند .همانطر که می دانیم ۳ نوع ستاره وجود دارد که تفاوت آنها در دما و در نتیجه در رنگشان است. ستارگان سفید و آبی رنگ بیشترین دما را دارند . سپس ستارگان زرد رنگ ( مانند خورشی خودمان که درون هسته ی خود دمایی حدود ۱۵ میلیون درجه دارد) قرار گرفتند که دمای پایین تری دارند . سپس ستارگان قرمز رنگ که به نسبت ستارگان آبی و زرد بسیار سرد هستند.

سین دوم : سیارت

اجرامی کروی شکل اند که اغلب از جنس گاز یا سنگ هستند . سیارت تقریبا در همان ابتدای تولد ستاره شان در اطراف آن وجود دارند که پس ار تکمیل مراحل تکاملی خود به نسبت جرمی که دارند  در فاصله ی مناسبی از ستارشان قرار می گیرند . آنها برای در امان بودن از خطر جذب توسط ستاره ی مادرشان  شروع به چرخش با سرعتی مناسب به دور آن می کنند .

سین سوم : سحابی ها

 

معمولا در فضاهای بین ستاره ای توده های از گاز وجود دارد که به آنها سحابی گفته می شود . در کل سه توع سحابی وجود دارد : سحابی های نشری ـ سحابی ها ی بازتابی - سحابی های تاریک

 

سین چهارم : سیارک ها

 

سیارک ها سنگ هایی هستند از جنس آهن و سیلیکات که در مداری در فاصله ی سیارت مریخ و مشتری کمربندی را به نام کمربند سیارکی تشکیل داده اند .

 

سین پنجم : ستارگان دنباله دار

 

ستارگان دنباله دار اجرام سماوی هستند که گاه گاهی ظاهر می‌شوند. هر ستاره دنباله دار از یک مسیر نورانی و دنباله طویلی تشکیل شده است. سر آن ممکن است به بزرگی ماه و دم آن نیز در حدود چند صد میلیون کیلومتر ادامه داشته باشد. هر ستاره دنباله دار با وجود اینکه صدها کیلومتر در ثانیه سرعت دارد برای یک چشم غیر مسلح، بی حرکت به نظر می رسد. سرعت آنها را می‌توان از تغییر مکانش نسبت به ستارگان ثابت آسمان تعین کرد.

تا کنون نزدیک به هشتصد ستاره دنباله دار کشف و نامگذاری گردیده است. اکثر ستاره‌های دنباله دار از یک مدار بسته‌ای در حال حرکت هستند. چنین ستارگان دنباله دار اهمیت زیادی داشته و بعد از یک پریود به نزدیکی زمین آمده و مشاهده شده‌اند، که مشهورترین آنها ستاره دنباله دار هالی است. مدارهای ستارگان دنباله دار دیگر سهمی یا هذلولی است و به احتمال زیاد اینها فقط یک بار در مجاورت زمین ظاهر و رویت گردیده ، دور می‌زنند و سپس رفته و دیگر به نزدیکی زمین بر نمی‌گردند

 

سین ششم : سیاه چاله ها

در چند جمله كوتاه ميتوان گفت، سياهچاله ناحيه اي از فضاست كه مقدار بسيار زيادي جرم در آن تمركز يافته و هيچ شيئي نمي تواند از ميدان جاذبه آن خارج شود.از آنجا كه بهترين تيوري جاذبه در حال حاضر تيوري نسبيت عام انيشتن است،در مورد سياهچاله و جزيياتش بايد طبق اين تيوري تحقيق و نتيجه گيري كنيم. ابتدا از مفهوم جاذبه و شرايط ساده تر آغاز مي كنيم.

فرض كنيد روي سطح يك سياره ايستاده ايد. يك سنگ را به سمت بالا پرتاب مي كنيد. با فرض اينكه آن را خيلي خيلي محكم پرتاب نكرده باشيد براي مدتي به سمت بالا حركت مي كند و نهايتا شتاب جاذبه باعث مي شود به پايين سقوط كند. اما اگر سنگ را به اندازه ي لازم محكم پرتاب كرده باشيد مي توانيد آن را به كل از جاذبه سياره خارج كنيد و سنگ بالا رفتن را تا ابد ادامه خواهد داد. سرعتي كه لازم است تا يك شيي را از حاذبه سياره خارج كند سرعت فرار يا سرعت گريز نام دارد. همانطور كه انتظار مي رود سرعت فرار به جرم سياره بستگي دارد. اگر سياره اي جرم زيادي داشته باشد كشش جاذبه آن زياد خواهد بود و نتيجتا سرعت فرار آن بيشتر خواهد شد. سياره سبكتر سرعت فرار كمتري خواهد داشت. همچنين سرعت فرار به فاصله از مركز سياره نيز بستگي دارد. هر چه به مركز سياره نزديك تر شويم سرعت فرار نيز بيشتر مي شود.


 

سین هفتم : سوپر نوا ها ( ابرنواختر ها )

مرگ ستارگان پرجرم و درخشان بسیار تماشایی تر از ستارگان معمولی مانند خورشید است . آنها پس از آن که در پایان زندگی خود متورم شده و به ابَرغول پیکری جوشان و خروشان بدل شدند ، در انفجار مهیب ابرنواختری از هم می پاشند . هنگامی که آتش ابرنواختر برمی فروزد نورانیت ستاره به طور اعجاب آوری افزایش می یابد که بسیار بیشتراز افزایش نورانیت در مورد نواختران است . در حالی که وقتی نواختربه حداکثر  درخشندگی خود می رسد به یکی از نورانی ترین ستارگان کهکشان تبدیل می شود ، ابرنواختر ممکن است به چنان نورانیتی دست یابد که با مجموع نورانیتهای تمام ستارگان کهکشان برابری کند ، نورانیترین ابرنواختران مشاهده شده در کهکشان های دیگر گاه از خود کهکشان چندین بار پرنورتر بوده اند .

 

نوروز پیشاپیش مبارک باد


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 توسط mahshid yaali
سلام
پیامی که توی وبلاگم گذاشته بودید رو خوندم. و در پاسخ سوالتون
پرسیده بودید که چرا برای یافتن سیارات فراخورشیدی از فرستادن امواجی با طول موج کوتاه استفاده نمی کنند:
اشکال عمده ی امواج این است که در طی فواصل زیاد به شکل واگرا در می آیند. یعنی از آن حالت متمرکز که مورد نیاز ماست در آمده و دچار پراش های نامنظم می شوند. خوب این امر موجب می شود که ریسند مورد نظر دانشمندان دریافت نشود . در ضمن این نوع شناسایی اجرام در فواصل نجومی و کیهانی کاربرد ندارد و بیشتر برای ساختن رادار های نظامی معمولی از آنها استفاده می کنند.چرا که ما این امواج را ساخته سپس به طرف سیاره ای می فرستیم ،خوب این کار خود بسیار زمان بر است چرا که این موج (البته موجی با فرکانس بالا) برای مثال 27 سال در راه است تا به سیاره برخورد کند  سپس اگر به سیاره بر خورد کند و بازتاب شود ، 27 سال دیگر در راه است تا به دست ما برسد . 54 سال برای یافتن تنها یک سیاره زمانی بسیار زیاد است.اما در روش گذر سیاره از مقابل ستاره اش ،نور توسط ستاره گسیل می شود و ما فقط باید آنرا در یافت و بررسی کنیم که از نظر زمانی با روش پیشنهادی شما اختلاف زیادی دارد
مشکل دیگری که این روش دارد این است که اگر ما در فرستادن امواج به سمت مورد نظر دچار حتی یک انگسترم خطا شویم  ، این یک انگسترم در طی فواصل زیاد تبدیل به چندین سال نوری می شود !!! در حال حاضر دو تلسکوپ فضایی به نام های گالیله و اسپیتزر که یکی در باند نورهای مرعی و دیگری در حیطه ی فرابنفش و پرتو های ایکس و گاما فعالیت می کنند . محققان ناسا به این دو تلسکوپ موقعیت 100هزار ستاره را داده اند تا فرکانس های دریافتی از آنها را بررسی کرده و اگر نوسانی در نور آنها  ثبت شد آن ستاره هم در لیست منظومه دار ها قرار بگیرد
امیدوارم که تونسته باشم جواب سوالتون رو بدم.   . 
باتشکر از توجهتون
موفق باشید  . 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم اسفند 1389 توسط mahshid yaali
به تازگی دانشمندان ساره ای را در فرا سوی منظومه شمسی سیاره ای را کشف کردن که به گفته ی آنها شباهت های بسیاری به زمین خودمان دارد.یعنی می تواند روی خود حیاتی را داشته باشد . این ساره به خاطر ستاره ای که حول آن در دوران است گیلیس 585جی (gilis 585 g) نام گرفته .

این سیاره به ستاراش خیلی نزدیک است چرا که ستاره اش از دسته ستاره های قرمز رنگ است و همان طور که می دانیم ستارگان قرمز رنگ دمای بسیار پایینی دارند. پس اگر قرار باشد سیاره ای اطراف این ستاره وجود داشته باشد که روی سطح خود حیات داشته باشد باید بسیار به ستاره نزدیک باشد.

 

دانشمندان معتقداند که این سیاره بر خلاف سارات دیگری که کشف شده اند ، از دسته سیاره های سنگی است . البته محققان هرگز تصویری در طول موج مرئی از این کره دریافت نکرده اند. اگر خوب فکر کنید متوجه می شوید که اصلا چنین چیزی امکان پذیر نیست . دیدن سیاره ای که از خود نوری ندارد در کنار ستاره ای پر فروغ ، مانند دیدن شمعی کم نور در کنار نور افکنی بسیار درخشان است. 

 

 

 

اما چه روشی برای یافتن سیارات فراخورشیدی به کمک دانشمندان آمده؟

روش های گوناگونی برای این امر موجود است اما بهترین آنها که گویا پزوهشگران نیز علاقه ی خاصی به آن دارند ، روشی است به نام گذر سیاره ای :

می توان گفت که دانشمندان به طور دائمی در حال اندازه گیری و بررسی فرکانس دریافتی از نور ستارگان اند. اما گاهی در این فرکانس های منظم نوسانی ایجاد می شود . وقتی که سیاره از مقابل ستاره اش می گذرد ، به نسبت مساحتش موجب عدم رسیدن بخشی از نور ستاره به ما می شود. این مقدار آنقدر ناچیز است که فقط با اندازه گیری نوسط دستگاه های حساس قابل تشخیص است.

 

اما استفاده از روش بالا زمانی امکان پذیر است که صفحه ی آن منظومه ( صفحه ای که مدار تمامی سیارات در یک مظومه در راستای آن قرار دارند.) در راستای دید ما باشد .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم بهمن 1389 توسط mahshid yaali
با سلام

هلال  ماه رويت شد و فردا روز عيد اعلام شد. تيم هاي رصدي زيادي در سراسر كشور مشغول رصد بودند.

شرايطي كه امسال بوجود آمد رويت هلال ماه را دشوار تر كرد. زيرا تنها ۲۰ دقيقه پس از غروب آفتاب ماه بالاي افق قرار داشت و پس از آن سريعا غروب كرد .در ضمن هلال بسيار باريك ماه در فاصله ي ۱ درجه اي از افق (يعني به اندازه ي پهناي يك انگشت) قرار داشت و اين شرايط رو براي رصدگران سخت تر مي كرد.

موفق و پيروز باشيد


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم شهریور 1389 توسط mahshid yaali
سلام

مدارگرد های تیز بین ناسا گسل هایی را در سطح ماه یافتند که باعث کوچک شدن تنها قمر زمین می شوند.نخستین بار که انسان به کوچک شدن  ماه پی برد حدود۴۰ سال پیش یعنی سال ۱۹۸۰ میلادی بود.البته خیلی هم جای نگرانی نیست گفته شده ۱ میلیارد سال طول کشیده است تا ما ۱۰۰ متر کوچکتر شود...!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام مرداد 1389 توسط mahshid yaali
سلام

فردا شب یعنی ۲۱ مرداد ماه یکی از زیبا ترین بارش های شهابی رخ می دهد . خوش بختانه در هنگام این بارش کشور ما ایران در شب به سر می برد و رصدگران و علاقمندان به تماشای آسمان شانس بیشتری برای دیدن این بارش شهابی دارند.

 کانون بارش شهابی برساوشی که همان طور که از اسمش هم پیداست در صورت فلکی برساوش است.قرار است از ساعت ۲۱:۳۰این بارش شروع شود و احتمالا تا سحرگاه روز۲۲ ادامه می یابد.

بارش شهابی چگونه زخ می دهد؟ (توضیحکی در باب چگونگی رویداد )

دنباله دار های زیادی هستند که مانند سیارات به دور خورشید می چرخند با این تفاوت که دوره ی تناوب آنها بسیار بیشتر است . هنگامی که یک دنباله دار حرکت می کند از خود رد و اثر بر جای می گذارد که   تشکیل شده است از غبار سنگ های بسیار بسیار کو چک و یخ که این مواد ذرات سازنده ی دنباله دار ها نیز هستند. این مواد در مدار دنبالهدار ها تا مدت زیادی باقی می مانند.

محور زمین در نقاط مشخصی مدار دنباله دار ها را قطع می کند.در این هنگام زمین از میان خرد سنک های بسیار کوچک و یخ ها و غبار ها ی برجای مانده از دنباله دار عبور می کند . این ذرات با جو زمین برخورد می کنند و پس از داغ شدن و سوختن به شکل شهاب هایی در آسمان ظاهر می شوند.در این هنگام بارش شهابی اتفاق می افتد.

با آرزوی داشتن آسمانی صاف و بدون آلودگی برای شما رصد گران عزیز

آسمان پنجشنبه شبتان شهاب باران

موفق و پیروز باشید.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 توسط mahshid yaali
مدتی است که در باره ی پروژه ی ال اچ سی شایعاتی به وجود آمده است که این آزمایشگاه بوزون هیگز را کشف کرده.درصورتی که این دستگاه با نیمی از توان خود شروع به کار کرده !

ال اچ سی چیست؟

این آزمایشگاه قول آسا تونلی ۲۷ کیلومتری بین سویس و فرانسه است و در عمق ۱۰ کیلومتری زمین قرار گرفته.شتابدهنده یا برخورد دهنده ی بزرگ ذرات برای باز سازی انفجار بزرگ یا مهبانگ ساخته شده .

در این تونل اتم ها ذرات از دو سوی آن با شتاب حرکت کرده و بعد از برخود مهیبی که انجام می دهند قابلیت آشکار سازی بوزون هیگز را دارد .

بوزون هیگز بیانگر جرم اجسام است ومیدان آن توضیح دهنده ی جرم است.

این دستگاه قرار است که ۲۰ شهریور کار خود را شروع کند و حداقل زمانی که برای نتیجه گرفتن این آزمایش تخمین زده شده ۲ سال است.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 توسط mahshid yaali
تمامی حقوق و مطالب این سایت متعلق به آسمان پارسی می باشد | طراحی مهشید یاعلی :  

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا