پرسش اصلی اینجاست : اطمینانی غرور آمیز تا این حد متأثر از کدام حقیقتِ محض است که اینگونه مبدل به پشتوانه ای استوار برای اندیشه های بشر شده است ؟ مقصود باورِ غیر منطقی انسان است به آنچه که از پیرامونش استنباط می کند .
طی تکامل ذهن انسان ، ابتدا هر آنچه که قابل لمس بود را حقیقی می پنداشتند و موجودیتی نه چندان قطعی را به دور از دسترس ها نسبت می دادند ( این در حالیست که اندیشه ی حاکم بر هندسه ی اقلیدوسی ـ که مادر فیزیک است ـ را بر پایه ی حقیقت هایی خیال (!) بنا کرده اند .) اما ماجرای اصلی درست زمانی پا به عرصه ی وجود نهاد که تردید امری رایج در تفکر علمی شد و فلسفه با دانش در آمیخت . تا به امروز که نمی توان مرزی برای این دو قائل شد .
در میانه ی این راهِ تمام نا شدنی ، انسان ها همواره در پی توضیحی قابل پذیرش برای آنچه هستند که در پیرامونشان رخ می دهد . . گاهاً افرادی جسور نیز احکامی کلی را بیان نمودند ـ که البته در زمان خود جهانشمولی آن را تضمین می کردند ـ اما عمر نظریاتی از این دست زیاد نبوده است ، کمااینکه در طی مرور زمان نقصی مبرهن بر بی نقص ترین مدل ـ که توسط آیزاک نیوتن مطرح شده ـ بود وارد شد .
جهان سرشار از رویداد های تصادفی و موارد استثناء است . از این رو آیا می توان چیزی به نام علم ناب داشت ؟ از زمان چشم به جهان گشودن نسل بشرِ هوشمند تا به امروز ، تنها پلک زدنی بر هستی گذشته است . آیا در این مدت زمان اندک می توان قوانین حاکم بر این مجموعه ی نامتناهی را ـ به درستی ـ دریافت ؟ با چه گونه گوی جادویی می توان گذشته ی جهان را دید و آینده ی آن را به ـ درستی ـ پیشبینی کرد !؟
با وجود اینکه ابزار های پیچیده ی فعال در محدوده های غیر قابل درک انسان آتشفشانی از اطلاعاتِ نوین را به دنبال داشته اند ، اما آیا می توان گفت که به غیر از این ها چیز دیگری وجود ندارد ؟ خروج اضطراریِ انسان که همواره در تنگ ذهنی یاری دهنده ی وی بوده ، در قالب ماورای طبیعت ، شمانل تمامی ناشناخته های بشر می شود . چرا آنها را «هنوز نمی دانیم ها » اطلاق نکنیم ؟ جواب پرسش اخیر ما را به وحشتی دائم رهنمود می کند که به سبب آن به دنبال دانستن برخی مسائل نمی رویم .
جهانی ساختگی را متصور شوید که در آن تمامی تجهیزات عکس برداری از اجرام کیهانی داری فیلتر هیدروژن آلفا باشند . ( با فرض اینکه محققان قادر به رفع آن نباشند ) نتیجه ی سال ها تحقیقات آنها در طیف مرعی حاکی از آن خواهد بود که جهان خارج از جو سیاه و سفید است . استدالال آنها کاملاً منطقی به نظر می رسد آما آیا حقیقت این است ؟ یا به دیگر سخن گرگ ها و سگ ها قادر به تشخیص رنگها نیستند نتیجتاً جهان آنها سیاه و سفید خواهد بود اما آیا جهان واقعاً سیه و سفید است ؟
شای بتوان چنین نتیجه گرفت که ابزار های ناقص بشر ـ خواه ذهنی یا فیزیکی ـ اجازه ی پیشرفت ( یا شاید بهتر باشد بگوییم تصحیحِ ) یافته هایش را از جهان نمی دهند .
به باور من می توان خرافه را نیز در دسته عوامل بازدارنده ی بشر از تکامل دانست . خرافات نه تنها برای اهل آن ، که برای حتی اندیشمندان نیز مسموم کننده ی ذهن است . گاهاً بشرِ خرافه زده در مقابل تقلب (!!) هایی که از جانب پروردگار می رسند نیز مقاوت نشان می دهد !!
به راستی آیا می توان تمام اندوخته های تجربی و استدلالی بشر را دانش محض بشمار آورد ؟
ادامه مطلب






















